حرف دل
حرفای دلمو حال دلمو نمیتونم به کسی توضیح بدم.یه جور سکونو سکوت دارم ولی هر لحظه شاکرم که زندگیم توو آرامش کامله امیدوارم همیشه این آرامش سهم لحظه هام باشه و برای همه مردم دنیا این ارامش رو از خدا میخوام.
دخترک کلاس اوله و درس دادن بهش هم لذت داره هم سختی الان کنارم خوابه و همسر امشب خونه نیست. مجبور بود بره جایی.همش توو فکرم نمیدونم بچه دیگه ای رو وارد این دنیای لعنتی کنم یا نه اما دخترم و خودمون دلمون یه عضو جدید میخواد. از طرفی میترسم و نگرانم اصلا نمیدونم چی درسته چی غلط پس میسپرم به خدا
الان میخوام برم یه چای برا خودم بریزم یکم برنامه هام و بنویسم و یکم کتاب بخونم. بارون میباره ، نیمه شبه من تنهام و خیلی دلم خلوت با خودم و میخواد
زندگیم مثل یه درخت پرشکوفه ست که منتظر به ثمر نشستنشم ، به زودی میوه میده، همین که آفتاب طلوع کنه
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ ساعت 1:14 توسط ماهی
|