سلام امروز ۲۶ مین روز از سال ۱۴۰۰ هجری شمسی

هوا هنوز خیلی گرم نشده و شبها بوی گل توو هوا میپیچه بهار با همه زیبایی هاش منو مسحور میکنه

برای عید به خودم قول داده بودم که حتما برم شمال و توو خونه خودم باشم 

بیست روز قبل از عید کلی وسیله فرستادم شمال و هشت روز قبل از عید رفتم تا به کارهای خونه ای که یکسال بود نرفته بودم رسیدگی کنم. 

وقتی رفتم با حجم زیادی کار مواجه شدم خونه باید کاملا تمیز میشد و با سرسری تمیز کردن نمیشد کاری از پیش برد . هوا به شدت سرد شده بود و خونه خیلی سرد بود دو روز اول سعی کردیم تا جایی که میشد کابینت ها و دستمال و تی کشیدن و انجام بدیم و روز بعد یه مقدار برق کاری داشتیم و خرید خونه و روز بعد هم یه کارگر اومد و حیاط رو کاملا شست و دیوارهای یه اتاق و پاک کرد ولی اصلا ازش راضی نبودم و ردش کردم رفت پرده ها رو باز کردم و دادم خشکشویی و چند تا پتو رو هم دادم که بشورن.بعد چهار روز کارهای خونه تموم شد و از اول عید هم مهمون داشتم و پنج روز مهمون بازی کردیم و پنج روز هم خودمون همونجا استراحت کردیم و برگشتیم.

دو روز رفتیم باغ و دیگه تا امروز در خانه و قرنطینه به سر میبریم

پروسه تغییر خانه بسیار دردناک و اعصاب خرد کن داره از راه میرسه و هنوز خونه مناسب پیدا نکردیم و البته از این حجم گرونی خونه من انگشت به دهانم.واقعا امیدوارم روزی برگردم و اینجا رو بخونم و اوضاع مردم و کشورم به یه سامانی رسیده باشه. 

باید شروع کنم و از یه جای خونه شروع به جمع کردن کنم اما جونی ندارم 

وقتی جابه جا شدم میام و مینویسم